عشق ونفرت

درد عشق-عاشقی-خیانت-دروغ-دل نوشته

post

غسالخانه نبرید مرا... 

من ازمرده شورها میترسم، 

آنها عاشق من نیستند که نوازشم کنند

میترسم کبود کنند , تمام بدنم را...! 

بگویید اوخودش بیاید...

بگوییدخودش کفنم کند...

بگویید موهایم را بریزد روی سینه ام و ببندد چشمهایم را، 

و لبانم...نه نه...

نگذارید ببوسد لبانم را ...!

شنیده ام شگون ندارد.. 

بگویید خودش خاک بریزد روی تنم و برود..

برود و برنگردد.. 

آخر وقتی هست دل مردن ندارم..! 

همین تمام شدندحرفهایم . . . 

اگرنیامد . . .

فقط و فقط به او بگویید 

همین خیابان ها و پنجره ها قاتل جانم شدند...

بگویید او بی تقصیر است 

فقط کمی..کمی نیامد..!

خداونداا مضاکن... 

به یکتایی ات قسم،

کم آورده ام بازکن نامه را....

استعفای من است, از زمینت... 

نامه تمام

دیدزدن


[ پنج‌شنبه 01 اسفند 1392 ] [ 00:10 ] [ bita038 ] [ ارسال نظر(0) ]