عشق ونفرت

درد عشق-عاشقی-خیانت-دروغ-دل نوشته

post

آبجـی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!!

 

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کــرد …

 

آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چــپ یا راست ؟

 

  آبجی بزرگه گفت : م م م راســت  …

 

 

آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درســته ، آرزوت بــرآورده میشه ، هورا …

 

بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !

 

آبــجی بزرگه گفت : تو که از زیــر چشم چپ ورداشتی ؟!

 

آبجی کوچیکه چـپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟

 

آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریـزه …

 

بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشسـت ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی 


[ شنبه 02 آذر 1392 ] [ 13:27 ] [ bita038 ] [ ارسال نظر(0) ]